الدكتور فتح الله المحمدي (نجارزادگان)

133

تفسير تطبيقى (فارسى)

است به طور نمونه قرآن مىفرمايد : أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيْرِ شَيْءٍ أَمْ هُمُ الْخالِقُونَ ؛ « 1 » « آيا آنان بدون خالق پديد آمده‌اند يا آنان خود خالق خويشند » در اين آيه به طور ضمنى ، برهانى براى اثبات وجود خدا مطرح شده كه عقل آن را بدين صورت تبيين مىكند : انسان يا بايد بدون آفريننده و خود به خود به وجود آمده باشد و يا بايد خود آفريننده خويش باشد و يا بايد آفريننده ديگرى داشته باشد ، بطلان فرض اول و دوم روشن است و هيچ عاقلى نمىتواند آن را بپذيرد پس ناچار فرض سوم صحيح است و آن اينكه « آفريننده » دارد « 2 » و باز در آيه شريفه : لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا . . . ؛ « 3 » « اگر در آنها [ آسمان و زمين ] جز خدا ، خدايانى [ ديگر ] وجود داشت به طور قطع [ زمين و آسمان ] تباه مىشدند » . در اين آيه شريفه ، استدلال عقلى بر توحيد شده كه به برهان تمانع مشهور است در اين برهان مقدمه‌اى مضمر قرار دارد كه ( از نوع عقل به معناى اوّل است ) چنين است : « ولى آسمان و زمين تباه نشده‌اند » و سر جاى خود باقيند ، پس در جهان خدايانى وجود ندارند . آنچه مهم است تبيين ملازمه در اين قياس منطقى است يعنى : چرا اگر چند خدا مىبود عالم فاسد شده بود ، مفسران در تبيين اين ملازمه بيانات مختلفى دارند كه در سطوح گوناگون قرار گرفته ليكن همه از اين برهان عقلى جانبدارى كرده و با استفاده از داده‌هايى درصدد تبيين آيه برآمده‌اند . « 4 » باز از اين موارد مىتوان به حديث « من عرف نفسه فقد عرف ربّه » مثال زد آيا مفاد اين حديث از نظر قرآن تأييد مىشود ؟ در قرآن آيه‌اى بدين صورت نيامده است ولى عقل با تشكيل عكس نقيض اين قضيه آن را بر آيه شريفه : . . . نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ . . . « 5 » تطبيق مىدهد و

--> ( 1 ) . طور ، 35 ( 2 ) . البته اين برهان منوط به اين است كه مصداق « شيء » در آيه شريفه « آفريننده » باشد ولى دو احتمال ضعيف ديگر درباره مصداق « شيء » وجود دارد كه البته هيچ‌كدام ظاهرا با ذيل آيه سازگار نيست . ر . ك : محمد تقى مصباح ، معارف قرآن ( خداشناسى ) ، ص 25 . ( 3 ) . انبياء ، 22 ( 4 ) . ر . ك : تسنيم ، ص 119 - 123 ؛ محمد تقى مصباح ، معارف قرآن ، ص 68 - 78 . ( 5 ) . توبه ، 67